اولین دریا.
سلام شیرین ترین پسر دنیا.خوبی مامان ...
اول از همه باید معذرت خواهی کنم از دوس جونی های وبلاگیت...امتحانام شورو شده و دیگه فعلا نت بی نت!!و آپ بعدی انشالله ٦ماهگیته عشقم
و پست بعدیش انشالله بعد از امتحانامه
.انشالله بعد امتحانام به همه سر میزنم و از دل دوستای گلت در میارم.
از کجا شورو کنم بلا شدی طلا شدی،شیطون که نگو مثه فرفره میچرخی و میخزی جلو..غلت میزنی و تو رو میذارم وسط پذیرایی که خطرش کمتره ولی برا خودت دمر میشی و باز دوباره از رو سینه غلت میزنی به پشت میشی و همین طور میری جلو و یه دفه میبینم از یه گوشه سر دراوردی

فسقلیه من شدید مامانی شدی و تا منو میبینی گریه میکنی یعنی بیا منو بگیر مامانی.
منو ایگده بووس میکنی البته به سبک خودت،لبای نانازتو محکم میکوبی به لپام.و غش غش میخندی الهی همیشه بخندی پسر نازم.
زبونتو بگردم گلم:


جدیدا به قول بابامحمود موتور سواری میکنی...میدونی یعنی چیکار میکنی؟
همش یه صدایی از خودت در میاری که ما عاشق این حرکتتیم و بابایی میگه باز امیررضا موتورشو روشن کرد و داره گااز میده.
هاهاهاه
اولین بار در عمرت دریا رو دیدی ولی چون خیلی باد بوود چند تا عکس گرفتیم و سریع بردیمت تو ماشین...وقتی باد میخورد ب صورتت میخندیدی...
اینجا تو ماشین هنو حرکت نکرده بودیم و من ازت عکس گرفتم:


تو ماشین عقبو درست کرده بودیم و چند ساعتی رو شما لالا بودی:









تو ماشین پسر خوبی بودی و یا لالا بودی و یا عقب ماشی در حال بازی.
برگشتنا هم که خدا رو شکر رسیدیم نزدیک گنبد اومدم آب معدنی رو ک افتاده بود عقب ماشین بردارم نمیدونم چجوری شد که تا برداشتمش دیدم یه دفعه خیس شده!!!
در بطری بازی شده بود و تموم آبا ریخت روی شما ک رو پای من بودی و تا آب به من رسید بطری هم نصفه خالی شده بود
خیس خیس شده بودی و خواستم لباساتو عوض کنم که بابا گفت دیگه نمیخواد رسیدیم منم پتو رو دورت گرفتم نفسم.
خونه ک رسیدیم معلوم بود ک خسته شده بودی از سر شادی جییییغ سر داده بود و می غلطیدی برای خودت.
با خودت بازی میکنی و اییییییییییییی میگی.هر جای خونه باشی غلت میزنی و خودتو با خزیدن میرسونی به میز عسلی که خیلی هم خطرناکه و خودتو از میز عسلی میگیری و سعی میکنی تا گلدون وسط میز رو بگیری و البته من یا بابا محمود صدات میزنیم و شما برمیگردی و به ما نگاه میکنی و دیگه اون کارو انجام نمیدی.
یا روروئک میچرخی و تو کل پذیرایی راه میری،من قربون قدمهات بشم.تازه ١٨ دی ماه بود ک دیدم رفتی سمت اتاق خواب و چون روروئکت به حالت نیم کج بود نمیتونستی از در رد بشی و بری تو اتاق و برای همین محکم روروئکتو میکوبوندی به در!ولی الان خیلی راحت میری تو اتاق و میای.و تنها جاایی که نمی تونی بری اشپزخونه ست.
صدات میزنم و سریع برمیگردی و نگام میکنی...مجسمه رو از رو میز عسلی برداشته بودی صدات زدم و گفتم امیررضا...برگشتی یه نگاه کردی و منم گفتم نه نه نه و انگشتمو برای تکون داد م و تو هم روزمین گذاشتیش و چرخیدی یه سمت دیگه.
مااااااااااهی ماه.
راستی نفس بعضی وقتها هم عقبی میخزی تا جلویی.
همش دارم امروز فردا میکنم برای رفتن به آتلیه...میخوام با عمه جون با هم ببریمت،آخه خیلی دوس داره .ولی همش دارم امروز فردا میکنم...حتما میبرمت نفسم.
هنو دندون در نیاوردی ولی من هر روز موقع مسواک زدن چک مکینم تا ببینم مزواریدت دراومده یا نه.....
حتی چند شب بود پشت سر هم خواب میدیدم دندون کوچولو در اومده...بهت سوپ ماهیچه دادم و خیلی دوس داشتی..بدون نمک.البته اولش بدجور میخوردی ولی بعدش به ناچار قبول کردی
ساعت آب گرم فرشته کوچولو:


پسرم این کت مال نی نی گولو یی های بابا محموده:چقدر بهت میاد گل نازم:




نیم وجبیه من به چی فکر میکنی؟









اولین دریا.
